فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 16 سال و 11 ماه و 2 روز سن داره

فسقلي كه حالا شده فاطمه جون

ماشین بازی

فاطمه وقتی ماشین بازی میکنه اول همه ی ماشیناشو پشت سر هم ردیف میکنه بعد میره سراغ اولی و دونه دونه بهشون میگه سبز شد برو اونوقت دوباره هلشون میده و میبرشون جلو تر ردیفشون میکنه بعضی وقت ها هم دوتا شون رو میزنه به هم اونوقت همه ی ماشین ها رو دمر میکنه و خودشم دراز میکشه زمین یعنی که همشون مردن اینجا هم نانا ماشینشو آورده تا بهش غذا بده ...
1 آبان 1391

آجی خرید

تو اون مدتی که پیش فاطمه بودم  هر وقت حوصلش سر میرفت می گفت: آجی خرید خلاصه اینکه اینقدر گیر میداد و این جمله رو تکرار میکرد که مجبور میشدم ببرمش فروشگاه و یه چیزی براش بخرم   ...
23 مهر 1391

جورابت پاره میشه...

نرو بالای درخت  جورابت پاره میشه اینجا یه روز از ماه رمضونه که رفته بودیم افطاری اینقدر شیطونی کرد این آبجی گلم که نگو شب که اومدیم خونه تو ماشین خوابش برد وقتی آوردم رو تختش دیدم که بله حرف آجی رو گوش نکرده و جورابش پاره شده ...
23 مهر 1391

قوی ترین دختر کوچولو

فاطمه خانوم فکر میکنه که خیلی قوی شده و میخواد یه هندونه ی بزرگ رو بلند کنه من که میگم اگه یه خورده تلاش کنه شاید بتونه ماشالله آهان داره موفق میشه ها نه انگار هنوز اونقدر بزرگ نشده عیبی نداره گلم ایشالله تابستون دیگه میتونی یه هندونه بلند کنی راستی این همون هندونهه ست که رفته بود توش   _پست(هه هه هندونه ...)رو ببینید _ http://880905.niniweblog.com/post48.php ...
23 مهر 1391

یه روز بد

دیروز یکی از بدترین روزای عمرمون بود  آخه مجبور شدیم دوباره از هم جدا شیم همیشه به یادتم آجی جون تو هم بی قراری نکن این روزا هم تموم میشه   ...
1 مهر 1391